آنچه تاکنون دیدهایم، لزوماً همهٔ واقعیت نیست. پیش از اینکه بگوییم «فقط همین راه وجود دارد» یا «این کار برای من ممکن نیست»، باید بررسی کنیم چه اطلاعات و تجربههایی در قضاوت ما غایباند. تغییر دادن زاویه دید در بسیاری موارد منجر به تجدید نظر میشود . زاویهٔ دید اثر مهمی در انتخاب هدف و حل مسئله دارد .
نویسنده: گروه محتوای واکاویشآخرین ویرایش: ۱۴۰۵/۷/۲۴8 دقیقه مطالعه
فرض کنید کسی میخواهد کار بهتری پیدا کند، اما چند درخواست او بیپاسخ مانده است. او میتواند بگوید: «من توانایی پیشرفت ندارم.» همچنین میتواند بپرسد: «برای این موقعیتها چه چیزی لازم بوده که در درخواست من دیده نشده است؟»
اطلاعات اولیه در هر دو حالت یکسان است؛ چند درخواست به نتیجه نرسیدهاند. اما سؤال دوم امکان بررسی رزومه، مهارت، شیوهٔ معرفی و تناسب شغل را فراهم میکند. جملهٔ اول، بدون بررسی این موارد، دربارهٔ توانایی کلی فرد حکم میدهد.
زاویهٔ دید، در عمل یعنی به کدام بخش موضوع توجه میکنیم، چه سؤالی میپرسیم و با چه معیاری نتیجه میگیریم.
اهمیت آن در این است که میتواند نوع مسئلهای را که برای حل کردن انتخاب میکنیم، تغییر دهد. بازنویسی مسئله برای پیدا کردن اقدامی قابل انجام، یکی از روشهای مطرح در «طراحی زندگی» است.
اتفاقی که افتاده، با نتیجهای که از آن میگیریم یکسان نیست
«قدر این آزمون قبول نشدم» با «من برای یادگیری ساخته نشدهام» تفاوت دارد. اولی دربارهٔ یک نتیجه است؛ دومی ادعایی بسیار گستردهتر دربارهٔ یک فرد.
برای بررسی چنین برداشتی، میتوانیم بپرسیم:
چه چیزی را دقیقاً میدانم؟ چه چیزی را حدس میزنم؟ چه توضیح دیگری ممکن است وجود داشته باشد؟
این پرسشها قرار نیست ما را به یک نتیجهٔ دلپذیر برسانند. شاید واقعاً آمادگی کافی نداشتهایم. شاید روش تمرین نامناسب بوده یا هدف با شرایط فعلی ما تناسب نداشته است. مهم این است که نتیجهٔ بررسی از اطلاعات به دست بیاید، نه از علاقهٔ ما به سرزنش کردن یا بینقص دانستن خودمان. این تمایز، با تأکید جولیا گِیلف بر شناخت واقعیت بهجای دفاع از باور قبلی همخوان است.
یک کار ساده این است که مسئله را بدون صفتهای کلی بنویسیم. بهجای «من همیشه بینظم هستم»، بنویسیم: «این هفته سه کار را فراموش کردم و زمان انجامشان را جایی ثبت نکرده بودم.» اکنون چیزی مشخص برای اصلاح کردن داریم .
پیش از انتخاب هدف، روشن کنیم چه تغییری میخواهیم
فرض کنید کسی میگوید: «میخواهم کسبوکار خودم را داشته باشم.»
این جمله هنوز معلوم نمیکند که او دقیقاً به دنبال چیست: درآمد بیشتر، اختیار در تصمیمگیری، امکان کار در خانه، استفاده از یک مهارت یا رهایی از محیط کاری نامناسب؟
این خواستهها ممکن است به انتخابهای متفاوتی منتهی شوند. برای کسی که نیاز اصلیاش زمانِ قابلپیشبینی است، کسبوکاری با پاسخگویی دائمی به مشتری شاید انتخاب مناسبی نباشد. کسی هم که میخواهد مهارتش بیشتر استفاده شود، ممکن است با تغییر نقش شغلی به نتیجه برسد، بدون اینکه فوراً کسبوکار مستقلی راه بیندازد.
از بحث مارینا دربارهٔ انتخاب هدف میتوان این نتیجهٔ عملی را گرفت:
توانایی رسیدن به یک هدف، بهتنهایی دلیل خوبی برای انتخاب آن نیست؛ باید بدانیم رسیدن به آن چه مشکلی را حل میکند.
برای کسی که هنوز هدف روشنی ندارد، شروع از این سؤال پیشنهاد مناسبی است: «دوست دارم کدام بخش زندگی روزمرهام تغییر کند؟»
پاسخ میتواند کاملاً معمولی باشد: درآمد قابلاتکاتر، توانایی انجام یک کار بدون کمک، وقت بیشتر برای خانواده، یا یاد گرفتن موضوعی که واقعاً برایش جالب است. لازم نیست اولین پاسخ، عنوان یک شغل یا تصمیمی برای تمام عمر باشد.
هدف را فقط از روی نتیجهٔ نهایی قضاوت نکنیم
داشتن عنوان «مدیر»، «طراح» یا «صاحب فروشگاه» با انجام دادن کارهای روزانهٔ آن یکسان نیست.
برای نمونه، کسی ممکن است دیدن نتیجهٔ طراحی یک اتاق را دوست داشته باشد، اما هنوز نداند آیا از اندازهگیری، اصلاح طرح، گفتوگو با مشتری و رعایت محدودیت بودجه نیز لذت میبرد یا نه. این تفاوت را باید پیش از یک تعهد پرهزینه بررسی کرد.
چهار جهت بررسی در کتاب اومادا، برای روشنتر کردن چنین هدفی قابل استفادهاند: دلیل انتخاب را عمیقتر بررسی کنیم؛ گزینههای مشابه را ببینیم؛ اجزا و وابستگیهای کار را بشناسیم؛ و زمان لازم برای یادگیری و اجرا را در نظر بگیریم.
در مثال طراحی، پرسشهای عملی میتوانند اینها باشند: کدام بخش کار برایم جذاب است؟ چه کارهایی را هنوز تجربه نکردهام؟ چه مهارتی پیشنیاز شروع است؟ در هفته چقدر وقت واقعی برای تمرین دارم؟
با این بررسی، هدف فقط تصویری از موفقیت نیست؛ مجموعهای از کارهای مشخص میشود که میتوان دربارهٔ تناسبشان با زندگی خود تصمیم گرفت.
تجربهٔ محدود خود را به همهٔ امکانها تعمیم ندهیم
در فصل «آبهای پاییزی» جوانگزی، بارها محدود بودن شناخت بر اثر تجربه و موقعیت مطرح میشود. برداشت کاربردی آن برای تصمیمهای امروز این است که «من راه دیگری نمیشناسم» را با «راه دیگری وجود ندارد» یکسان نگیریم.
فرض کنید کسی فقط دو نوع شغل را از نزدیک دیده است: کار اداری تماموقت و مغازهداری. طبیعی است که هنگام انتخاب آینده، همین دو گزینه را بررسی کند. اما پیش از انتخاب یا رد کردن همهٔ امکانها، بهتر است شناخت خود را بیشتر کند.
برای این کار، لازم نیست صدها گزینه جمع کنیم. میتوانیم دربارهٔ چند فعالیت متفاوت تحقیق کنیم، با افراد شاغل در آنها صحبت کنیم و از کار روزانه، دشواریها و شرایط ورودشان بپرسیم.
شنیدن تجربهٔ دیگران هم به معنای پذیرفتن نسخهٔ آنها نیست. تجربهٔ یک نفر، اطلاعاتی برای بررسی است؛ نه حکم نهایی دربارهٔ آیندهٔ ما.
نظر دیگران را بشنویم، اما آن را تنها معیار نکنیم
ممکن است فردی به ادامهٔ تحصیل فکر کند، اما بیشتر از محتوای رشته، درگیر این باشد که خانواده کدام عنوان را بیشتر میپسندند. شخص دیگری شاید کاری را کنار بگذارد چون نگران است اطرافیان آن را کماهمیت بدانند.
تمایز مسئولیتها در «شجاعتِ دوستداشتنی نبودن» یادآور میشود که انتخاب و تلاش ما، با قضاوت دیگران دربارهٔ آن یکی نیست. نمیتوانیم تأیید همگان را کنترل کنیم.
البته این به معنای بیتوجهی به اثر تصمیم بر دیگران نیست. وقتی هزینه، زمان یا مسئولیت خانوادگی مشترک است، گفتوگو ضروری است. اما «این تصمیم چه اثری بر زندگی مشترک ما دارد؟» با «این عنوان چقدر باعث تحسین دیگران میشود؟» دو سؤال متفاوتاند.
برای روشن کردن خواستهٔ خود میتوانیم بپرسیم: اگر کسی بابت این انتخاب از من تعریف نکند، کدام بخش آن همچنان برایم ارزش دارد؟
برای پیدا کردن هدف، میتوانیم ابتدا چیزی را بررسی کنیم
کسی که هدف مشخصی ندارد، ممکن است احساس کند تا علاقهٔ اصلیاش را پیدا نکرده، نباید هیچ کاری را شروع کند. در روش «طراحی زندگی»، لازم نیست علاقهٔ نهایی از ابتدا معلوم باشد؛ کنجکاوی، گفتوگو و تجربه کردن میتوانند بخشی از فرایند شناخت باشند.
به همین دلیل، میتوان میان هدفِ بررسی و هدفِ تعهد تفاوت گذاشت.
هدفِ بررسی یعنی: «میخواهم بفهمم این فعالیت چقدر با من سازگار است.» هدفِ تعهد یعنی: «اطلاعات کافی دارم و تصمیم گرفتهام برای پیشرفت در آن وقت و منابع بیشتری بگذارم.»
مثلاً فردی که به آموزش علاقه دارد، میتواند ابتدا یک مطلب کوتاه آماده کند، آن را به چند نفر آموزش دهد و بازخورد بگیرد. لازم نیست اولین اقدامش خرید تجهیزات گران یا ثبتنام در یک دورهٔ طولانی باشد. این نوع تجربهٔ کوچک و کمهزینه، با روش آزمودن گزینهها در «طراحی زندگی» همخوان است.
پس از تجربه، فقط نپرسیم «خوب بود یا بد؟» دقیقتر بررسی کنیم: کدام قسمت را دوست داشتم؟ کجا مشکل داشتم؟ مشکل از ناآشنایی بود یا از ماهیت کار؟ چه اطلاعات دیگری برای تصمیم لازم دارم؟
یک تجربهٔ نامناسب نیز بهتنهایی حکم نهایی نیست، اما میتواند سؤال بعدی را روشنتر کند.
هدف را با وقت و توان واقعی خود بسنجیم
فرض کنید کسی میخواهد همزمان زبان بخواند، ورزش کند، مهارت تازهای یاد بگیرد و شغلش را تغییر دهد؛ درحالیکه بیشتر روز او صرف کار و مسئولیتهای خانه میشود.
پرسیدنِ «چطور همه را انجام بدهم؟» تنها انتخاب موجود نیست. میتوان پرسید: «در این دوره، کدام مورد مهمتر است و کدام را آگاهانه به بعد موکول میکنم؟»
برکمن در «چهار هزار هفته» بر همین تغییر تأکید دارد: محدودیت زمان را بپذیریم و دربارهٔ اولویتها تصمیم بگیریم، نه اینکه انجام دادن همهچیز را معیار موفقیت بدانیم.
در مثال بالا، شاید تصمیم مناسب این باشد که فعلاً یک مهارت مرتبط با تغییر شغل در اولویت قرار بگیرد و هدفهای دیگر در حدی محدود ادامه پیدا کنند. مناسب بودن این تصمیم به شرایط فرد بستگی دارد؛ نه به اینکه برنامهٔ شخص دیگری چقدر پُر است.
تغییر زاویهٔ دید نباید به نادیده گرفتن واقعیت تبدیل شود
پیشنهاد این مقاله این نیست که هر مانع را با جملهای امیدوارکننده توصیف کنیم. اگر بودجهٔ یک دوره را نداریم، نامگذاری مثبت، هزینهٔ آن را تأمین نمیکند. بررسی مفید این است که هزینه را دقیق بدانیم، گزینههای جایگزین را مقایسه کنیم و دربارهٔ زمان شروع تصمیم بگیریم.
همچنین قرار نیست پس از هر دشواری هدف را عوض کنیم، یا برعکس، صرفاً برای اثبات پشتکار به هر انتخابی ادامه دهیم. نگاه تازه باید با اطلاعات سنجیده شود. آمادگی برای اصلاح باور، با خوشبینیِ بیپشتوانه تفاوت دارد.
میتوانیم سه معیار برای بررسی برداشت تازه داشته باشیم: آیا با اطلاعات موجود سازگار است؟ آیا محدودیتهای واقعی را در نظر میگیرد؟ آیا اقدام بعدی را روشنتر میکند؟
یک تمرین برای زمانی که هنوز هدف روشنی نداریم
یک موضوع مشخص انتخاب کنید؛ مثلاً نارضایتی از کار، نداشتن مهارت قابل استفاده، کمبود وقت یا نامشخص بودن برنامهٔ تحصیل. سپس این چهار جمله را کامل کنید:
۱. چیزی که واقعاً دربارهٔ وضعیت خود میدانم این است که… واقعیتهای مشخص را بنویسید، نه قضاوتهای کلی دربارهٔ شخصیت خود.
۲. تغییری که از یک هدف انتظار دارم این است که… توضیح دهید چه چیزی باید در زندگی روزمره بهتر شود.
۳. چند راهی که ارزش بررسی دارند عبارتاند از… فقط به اولین راهی که به ذهنتان رسیده اکتفا نکنید.
۴. برای شناخت بهتر یکی از این راهها، تا پایان این هفته این کار را انجام میدهم… یک گفتوگو، بررسی چند نمونهٔ واقعی، یا انجام یک تمرین کوتاه انتخاب کنید.
مثلاً بهجای «باید هرچه زودتر شغل رؤیاییام را پیدا کنم»، میتوان نوشت: «تا پایان هفته با دو نفر دربارهٔ کار روزانهشان صحبت میکنم و یکی از فعالیتهای آن شغل را در مقیاس کوچک امتحان میکنم.»
در پایان هفته، حاصل کار فقط انجام شدن یک وظیفه نیست؛ باید روشن شود چه چیزی دربارهٔ خود و گزینهٔ موردنظر فهمیدهاید و برای تصمیم بعدی چه چیزی هنوز نامعلوم است.
برای کسی که هنوز هدف مشخصی ندارد، همین شناختِ بیشتر میتواند نخستین هدفِ قابل انجام باشد.